غزال

 

 

 

گپ و گفتی با غزال چگینی ، بیمار مبتلا به سرطان و بنيانگزار موسسه سپاس

( سلامتی پس از سرطان )

غزال نام تمام دختران زمین است

غزال را تا به حال نديده ام اما چيزهاي زيادي از او، زندگي و روحيه سرسختش شنيده‌ام. مطالبي هم درباره اش خوانده ام كه مرا براي ديدنش مشتاق‌تر كرده. اين كه او از هجده سالگي با بيماري سرطان دست و پنجه نرم مي كند يا شايد بهتر است بگوئيم چهارده بهار از عمرش را با سرطان زندگي كرده. سرطان، بله همين واژه‌اي كه حتي شايد خواندنش هم براي ما سخت و دلهره آور باشد. اما نيامده‌ام با غزال از سرطان، رنج و يا درد شيمي درماني حرف بزنم، چون او انسان تسليم و نا اميدي نيست. او با خيلي از ما فرق دارد غزال مقابل درد ايستاده و قد الم كرده، آن هم نه فقط درد خودش، درد همه انسانهايي كه به دليل ابتلاي به سرطان سرطان در گوشه گوشه بيمارستان هاي اين شهر اسيرند و سلامتي را انتظار مي كشند. غزال چگيني بنيانگزار موسسه سپاس ( سلامتي پس از سرطان) است و براي بهتر شدن شرايط افراد مبتلا به سرطان و خانواده‌هاي آن ها خيلي كارها انجام داده، اغراق نكرده‌ام اگر بگويم او همه وقت و درآمدش را در اين راه صرف مي‌كند و تمام فكر و ذكرش اين افراد و اميد دادن به آن هاست، او حتي قبل از اين كه خودش درگير سرطان باشد درگير كودكان مبتلا به سرطان بوده و خيلي حرف ها براي گفتن دارد كه بهتر است از زبان خودش بشنويم. زنگ مي‌زنم در را خودش باز مي كند، مادرش پشت سرش ايستاده مانند همه لحظات سختي كه مثل كوه پا به پاي غزال روزهاي بيماري را از سر گذراند. هر دو لبخند مي‌زنند و به من خوشامد مي گويند. غزال مي رود تا كتاب‌ شعرش را بياورد من روي مبل مي‌نشينم و به تابلو‌هاي نقاشي روي ديوار نگاه مي‌كنم مادرش مي‌گويد اين ها را غزال كشيده و حيرت من بيشتر مي شود. برمي‌گردد و در حالي كه لبخند مي‌زند روبرويم مي نشيند و من اولين سؤالم را مي‌پرسم...